محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1139
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
كاو از هريك قدرى همراه آب برك ترب درهم خوب سائيده و ممزوج كرده در كوش چكانند قطورى كه طنين و كرانى كوش را فائده دهد صنعت آن روغن بادام تلخ و روغن افسنتين جندبيدستر روغن سوسن سركهء كهنه از هريك قدرى درهم اميخته در كوش چكانند قطورى كه درد كوش را و كرانى كه از سردى باشد سود دارد صنعت آن زهرهء كاو كه تازه باشد دو مثقال در روغن كل خيرى ده مثقال بجوشانند كه ترى زهره برود و روغن بماند دانهء سير كوفته يك درم در آن حل كنند و قطرهقطره در كوش بچكانند قطورى كه هوام و حشرات كه در كوش رفته باشد بكشد صنعت آن آب افسنتين صبر زرد زراوند طويل اب در منهء تركى آب پودنهء دشتى بورهء ارمنى از هريك به قدر كفاف درهم ممزوج كرده در كوش بچكانند قطورى كه همان نفع دهد صنعت آن مغز تخم كدو مغز تخم هندوانه با شير دختران سائيده در كوش بچكانند و قطور اين در مجراى بول جهة تسكين وجع آن مفيد است قطورى كه روى و طنين را بغايت نافعست منقول از معالجات بقراطى صنعت آن جندبيدستر نطرون كه بورهء سرخ است خربق سياه بالسّويه در سركه حل كرده در كوش بچكانند و بايد كه نيم كرم باشد قطورى كه قرحهء كهنه را پر چرك سودمند است صنعت آن بكيرند خل خبث الحديد را و شير كرم نموده چند قطره در كوش بچكانند و صنعت آن خل خبث الحديد چنان است كه خبث الحديد را در سركهء انكورى تند يك ماه يا زياده بخيسانند پس صاف نموده سركه را به كار برند و بعضى كفتهاند كه خل خبث الحديد آنست كه خبث الحديد را بسايند و به سركه بشويند و خشك سازند و باز بشويند تا هفت مرتبه و بعد از آن خشك نموده در سركه كهنهء بجوشانند تا بقوام عسل آيد قطورى كه جهة دوى و سدّه كه از اجتماع چرك بهم رسيده باشد و طنين را نافع و مسمّى بقرص خربق است صنعت آن خربق سفيد دو درم بورهء سرخ پنج درم زعفران سه درم با سركه قرص ساخته با ادهان مناسبه حل نموده در كوش بچكانند قطورى كه رفع آن علت مذكوره در ساعت كند صنعت آن صرصر سياه را در كوزهء سفالى سوزانيده خاكستر آن را با بول كاو و بول خوك بچكانند و صرصر را بلغت اصفهانى زنجره كويند و بلغت ديلمى و تنكابنى خبك و بلغة هندى جهنيكر و آن حيوانيست شبيه بملخ قطور ديكر از مجربات مير عطاء اللّه جد مصنّف تحفة المؤمنين كرانى سامعه و طنين را نافع است صنعت آن رامك بورهء ارمنى شحم حنظل جندبيدستر از هريك نيم مثقال زراوند مدحرج عصارهء افسنتين از هريك نيم مثقال فرفيون يك دانك قسط تلخ با زهرهء كاو سرشته با روغن بادام تلخ حل كرده در كوش بچكانند قطورى كه جهة كرى كه دفعة واقع شده باشد صنعت آن طبيخ افسنتين را با زهرهء كاو استعمال كنند و زهرهء سلحفاة را كه سنكپشت باشد با روغن بابونه بسيار نافع و چكانيدن دو قطره از نطرون كه با نفط يا روغن قسط حل كرده باشند و صبح و شام مداومت بدان نمايند جهة جميع انواع درد كوش و مواد بارده مجربست قطورى كه جهة رفع سيلان رطوبات كوش اطفال نافعست صنعت آن شب يمانى زعفران بورهء سرخ از هريك دانكى عسل و شراب از هريك پنج مثقال قطور كنند و پارچهء پشمى يا پشمى را بدان الوده كنند و بكذارند قطورى كه منع سيلان خون بسبب سده و ضربه از كوش كند صنعت آن پنيرمايهء خركوش را حل كرده بچكانند و بدستور كردهاى كاو و بز را با قدرى پيه كرده كباب نيم پخت كرده و آب او را افشرده در كوش بچكانند از مجربات است قطور نافع جهة شدت وجع اذن هرگاه كه با حرارت باشد صنعت آن كافور قيصورى يك طسوج در روغن بيد انجير حل كرده در كوش و بينى بچكانند و همچنين قطور بياض بيض نيم كرم و شير زنان نيم كرم در كوش بچكانند قطورى كه جهة انضاج قرحهء اذن نافع است صنعت آن لعاب بزر حلبه لعاب بزر لعاب بزر كتان با شير زنان در كوش بچكانند قطورى كه منع سيلان خون از كوش كند صنعت آن بكيرند انار خامى و با سركهء خمر طبخ نمايند و بفشارند و در كوش بچكانند و ليكن سزاوار آنست كه حبس ننمايند مكر وقتى كه افراط نمايند قطورى كه كرم كوش را بكشد اعمّ از آنكه از خارج در كوش رفته يا در كوش تولد يافته باشد صنعت آن آب برك شفتالو آب برك پودنه ممزوج نموده در كوش بچكانند قطورى كه چرك از كوش دور نمايد صنعت آن روغن بادام تلخ جبلى شب در كوش بچكانند و صبح بحمام روند و كوش را بر اجر كرم بكذارند و در خانهء كرم آن كه خانهء سيّم است بدرستى كه چرك و وسخ آنچه باشد بدر آيد قطورى كه ورم حارّ كوش را تحليل دهد صنعت آن آب برك كندنا با سركه ممزوج نموده در كوش بچكانند قطور يكه منقول از جالينوس كوش را از مده پاك كند و وجع آن را زايل سازد صنعت آن بكيرند پوست انار و بريزند بران بول صبيان و بر آتش كذارند تا كرم شود و در كوش بچكانند قطور يكه قروح كوش را زايل كند صنعت آن عسل ممزوج با آب يا شراب شير كرم روزى چند مرتبه در كوش بچكانند و آب پياز با سفيدهء تخم مرغ نيز همين فايده بخشد قطورى كه نافع جهة قروح اذن و تنقيهء مده و قبح آن صنعت آن نبيذ ممزوج بروغن كل شير كرم در كوش بچكانند قطورى كه قرحهء احليل و سوزش بول را نافعست صنعت آن سفيداب كندر انزروت صمغ عربى نشاسته دمالاخوين اجزا مساوى كوفته و بسيار نرم بيخته اقراص سازند يا حبوب ساخته در سايه خشك نمايند و عند الحاجة قدرى از آن در شير دختران حل كرده در احليل بچكانند روزى سه چهار مرتبه قطورى كه سنك كرده و مثانه كه در احليل بند شده باشد براورد صنعت آن روغن حسك روغن ترب از هريك ده درم روغن عقرب سه درم حجر اليهود و مغز تخم كدو حب كاكنج از هريك پنج درم حب القلت دو درم آب حسك تازه پانزده درم آب پرسياوشان ده درم اجزا جوشانيده صاف نموده آب را با روغنها جوش دهند تا ابها بسوزد و روغن بماند حبهء حجر اليهود در قدرى از اين روغن سائيده در احليل بچكانند قطورى كه سوزش قرحهء و ريش مجراى بول و حرقة البول بغايت را نافع بود صنعت آن شياف ابيض مغز تخم هندوانه و خيار و كدو و دمالاخوين و شادنج مغسول از هريك قدرى نرم سائيده با شير زنان مكرر سحق كنند و در مجراى بول بچكانند قطورى كه سوزش و حرارت ريش مجرى بول سود دهد صنعت آن مغز تخم هندوانه لعاب بزرقطونا شياف ابيض سفيدهء تخم مرغ بروغن كدو اميخته در احليل بچكانند باب القاف مع الفاء قفر اليهود بفتح قاف و سكون فا و راى مهمله دو قسم مىباشد يكى آنكه در ساحل دريا حاصل مىشود كه مسمّى به بحرة اليهود است و موضعى كه در قديم الايام كفرا ميكفتند و آن چيزى است بنفش مايل بسرخى و حجريّت بر او غالب و از دريا بساحل مىافتد و قسمى ديكر آنكه زمين كنار آن دريا را كه حفر ميكنند برمىآيد و مؤلف تذكره آن را مخصوص به بحيره ابخره طبرستان دانسته و آنچه از جبال بهم ميرسد از عرق الجبال و از اقسام موميائى است و از قفر اليهود الطف و از مطلق آن مراد است و بهترين آن سياه براق زودشكن بيخاك و سنك و سبك است كه در رائحه شبيه به نفط باشد و اين نوع از اجزاى ترياق فاروق است نه ساير اقسام ديكر در سيّم كرم و خشك و قايم مقام زفت و قير و قطران و موميائى است و شرب آن جهت شكستكى اعضا و ضربه و سقطه و سرفهء مزمن و عرق النّساء و كزيدن هوام و رفع اسهال رطوبى و اقسام كرم معده و رياح غليظهء شكم و قراقر و تقويت هاضمه و اعصاب و قرحهء ريه و اخراج چرك از سينه و ربو و ورم لوزتين و خناق بلغمى و سوداوى و صلابت رحم و ضعف جكر و كرده و تقطير بول و بواسير و با جندبيدستر و شراب جهة رفع احتباس حيض مايوس العلاج و با سركه جهة اذابهء خون منجمد در معده و ضماد آن جهت تقويت اعضا و با موم و آرد جو و نطرون جهة نقرس و مفاصل و اورام صلبه و با ادويهء مناسبه جهة التيام زخمها و نرم كردن اورام انها و كرم و منع ورم جراحات و الصاق موى زايد پلك چشم و صاف كردن رنك بشره و تحليل خنازير و رفع برص و قوبا و بخور آن كريزانندهء هوام و مار و پشه و جهة خروج رحم و اختناق و نزلات نافع و حقنه بان بماء الشعير جهة قرحهء امعا و سنون آن جهت درد دندان كرم خورد و رفع رايحهء كريههء دهان و اكتحال آن رافع بياض و ماليدن بر درخت انكور مانع كرم زدن آن و محرّك صرع مضر و غير محرورين و مضر